دیروز من مامانم و خاله مامانی و زن دایی و دخمل دایی ام رو بردم بازار !
![]()
سلام نی نی ها من دیروز برای آولین بار با مامانی و زن دایی و خاله ناهید و نازنین زهرا رفتیم بازار و کلی خوش گذشت من پسر آقایی بودم اول یه ذره لالا کردم بعد از لالا نوبت فضولی و البته کنجکاوی شد و اصلا اذیت نکردم حدود دوساعتی توی بازار بودم و بعد خاله ناهید عزیزم هم زحمت کشید از طرف دایی سید علی برای من و دخمل دایی جون نفری یه دست لباس کادو خرید دایی جون دستت درد نکنه خلاصه که دیروز من مرده این چندتا خانم بودم و حسابی مواظبشون بودم فقط آخراش که سوار ماشین شدیم یکم گریه کردم آخه میدونید چرا ؟چون من دلم میخواست خودم رانندگی کنم عمو راننده خودش رانندگی کرد برا همین تا از ماشین پیاده شدیم من دیگه گریه نکردم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دیروز من مامانم و خاله مامانی و زن دایی و دخمل دایی ام رو بردم بازار !
